سرگذشت دل من
زندگی نامه ی انسانست
که لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
وبه دارش زده اند
(هوشنگ ابتهاج)
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سرگذشت دل من
زندگی نامه ی انسانست
که لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
وبه دارش زده اند
(هوشنگ ابتهاج)
گرمی نخوری طعنه مزن مستان را
بنیادمکن توحیله ودستان را
توغره مشوکه می می نخوری
صدلقمه خوری که می غلام است آن را
(خیام)
چهارشنبه سوری جشن بزرگ وفرحبخش ایرانی
برهمه ی دوستداران شادی وعشق وآزادی
مبارکباد
امروزتورادسترس فردانیست
واندیشه ی فردات بجزسودانیست
ضایع مکن ایندم اردلت شیدانیست
کاین باقی عمررابهاپیدانیست
(خیام)
مانع غلغل چنگ است وشکرخواب صبوح
ورنه گربشنودآه سحرم بازآید
(حافظ)
هرچندکه رنگ وبوی زیباست مرا
چون لاله رخ وچوسروبالاست مرا
معلوم نشدکه درطربخانه ی خاک
نقاش ازل بهرچه آراست مرا
(خیام)
بوی اسب می دهی
بوی شیهه ، بوی دشت
بوی آن سوار را
او که رفت و هیچ وقت برنگشت
شیهه می کشد دلت
باد می شود
می وزد چهار نعل
سنگ و صخره زیر پای تو
شاد می شود
می دود چهار نعل ...
(بانوعرفان نظرآهاری)
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
(هوشنگ ابتهاج)
تحویل بگیر سال میلادی را
از کف ندهی نشاط و دلشادی را
باشد که به بام سرزمینت بینی
پرواز کبوتران ازادی را
(خرسندی)
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک میگستَرَد
آن که نهالِ نازکِ دستانش از عشق خداست
و پیشِ عصیانش بالای جهنم پست است.
آن کو به یکی «آری» میمیرد نه به زخمِ صد خنجر،
و مرگش در نمیرسد
مگر آن که از تبِ وهن دق کند.
قلعهیی عظیم که طلسمِ دروازهاش کلامِ کوچکِ دوستیست.
(شاملو)
اگرمی نیستی یکسرهمه دلهاخرابستی
وگردرکالبدجان رابدیلستی شرابستی
(معزی)
زبان سخندان یکی خنجراست
که گه نوش زاگه شرنگ آوراست
(صباکاشانی)
صبح است وصبامشک فشان میگذرد
دریاب که ازکوی فلان میگذرد
برخیزچه خسبی که جهان میگذرد
بوئی بستان که کاروان میگذرد
(عسجدی)
بازاهدان خشک مگوحرف حق بلند
منصورراببین که چه ازدارمیکشد
ایمن زکج روان نتوان شدبه هیچ حال
خط برزمین زرفتن خودمارمیکشد
خوار ی است قسمت گل بی خاربیشتر
صائب زحسن خلق خودآزارمیکشد
(صائب)
ای دل چوفراقش رگ جان بگشودت
منمای به کس خرقه ی خون آلودت
می نال چنان که نشنوندآوازت
می سوزچنانکه برنیایددودت
(ابوسعید ابوالخیر)
مرده بدم، زنده شدم گریه بدم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیدهی سیر است مرا، جان دلیر است مرا
زهرهی شیر است مرا، زهرهی تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای، لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم، سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نهای، رو که از این دست نهای
رفتم و سرمست شدم و از طرب آکنده شدم
(مولوی)
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
(شاملو)
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی متحیرند در شک و یقین
ناگاه منادی بر آمد ز کمین
کای بی خبران راه نه آنست و نه این
(خیام)
سخن کزدهان ناهمایون جهد
چوماریست کزخانه بیرون جهد
(ابوشکوربلخی)
شرف وقیمت وقدرتوبه فضل وهنراست
نه به دیداروبدیناروبه سودوبه زیان
(فرخی)
گرمی نخوری طعنه مزن مستان را
بنیادمکن توحیله ودستان را
توغره بدان مشو که می می نخوری
صدلقنه خوری که می غلامست آنرا
(خیام)
...
توچیستی ای شب غم انگیز
درجستجوی چه کاری آخر؟
بس وقت گذشت وتوهمانطور
استاده به شکل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یارازگشای مردگانی؟
(نیما)
عجب مدارکه نامردمردی آموزد
ازآن خجسته رسوم وازآن ستوده سیر
(عنصری)
جویای دل صاف بودچهره ی روشن
آئینه محال است پری خانه نگردد
(صائب تبریزی)
بگشای تربتم رابعدوفات وبنگر
کزآتش درونم دودازکفن برآید
(حافظ)
سرشک گوشه گیران راچودریابنددریابند
رخ مهرازسحرخیزان نگرداننداگردانند
(حافظ)
مطرباپرده بگردان وبزن راه عراق
که بدین راه بشدویاروزمایادنکرد
(حافظ)